محمد مهدى ملايرى

304

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

خصوص در عيون الاخبار ابن قتيبه و السعاده و الاسعاد عامرى به نقل از تاجنامه و آيين‌نامه ساسانى ، و همچنين در عهدهاى مختلف ساسانى كه در گفتارهاى سابق گذشت يافت . و آنچه هم دربارهء واحدهاى صدنفرى سپاه آمده آن را هم به صورت كامل‌تر در كتاب السعاده و الاسعاد زير عنوان « ذكرالرياسات التى بها ينتظم امر الفكر » در قطعه‌اى منقول از عهد شاپور به پسرش مىتوان خواند . در اينجا اين توضيح بايد افزوده شود كه در نامهء عبد الحميد چنان كه در نوشته دكتر طه حسين آمده تنها سخن از يك واحد يكصدنفرى كه به سنتريون تعبير شده نيست بلكه سخن از دو واحد است يكى واحد يكصدنفرى و ديگرى واحد پنجاه‌نفرى كه محل استقرار هريك هم در تعبيهء لشكر در آن نامه آمده ، و در كتاب السعاده و الاسعاد از عهد شاپور به پسرش چنين نقل شده : « اجعل على كل مايه رئيسا و اجعل على كل خمسين قائدا و لا تطمع احدا فى الانتقال من قائد الى قائد » . « 1 » يعنى « بر هر صد نفر رئيسى بگمارد و بر هر پنجاه نفر قائدى و اجازه مده كه افراد سپاه خود از قائدى به قائد ديگر منتقل شوند » . و دربارهء آنچه هم كه استاد فقيد راجع به نظم و ترتيب در نوشته‌هاى عبد الحميد نوشته و آن را ناشى از تأثير يونان پنداشته است ، گمان مىرود اگر به آنچه علماى سلف دربارهء فصل و وصل و اهميت آن در بلاغت فارسى نوشته‌اند ، و به خصوص با مقايسه‌اى كه جاحظ در اين باب بين ادب فارسى و يونانى به عمل آورده و شرحى كه ابو هلال عسكرى دربارهء عبد الحميد و ترتيب معانى نوشته ، كه در گفتار گذشته به تفصيل دربارهء آن سخن رفت ، با دقت مراجعه مىشد راهى براى چنين پندارى باقى نمىماند . خلاصهء مبحث فصل و وصل كه يكى از مباحث مهم بلاغت است اين است كه نويسنده يا گوينده بداند مطلب را در كجا ختم كند و مطلب تازه را از كجا آغاز كند تا مطالب به هم درنياميزند و پريشان و درهم نشوند ، و اين همان نظم و ترتيبى است كه در نوشته‌هاى عبد الحميد جلب‌نظر مىكند ، و از اشاراتى كه

--> ( 1 ) . السعاده و الاسعاد ، ص 331 .